نه پنداری
دیگر به دیداری مانده است دیداری
دیداری از دنیایی به جهانی افتاده در این گوشه ی گیتی
جهانی دور از خدا که آنند در پی ما . . .
جهانی پُر از هیاهو پُر از داده به سکوت نشسته
نَه جهنمی پر از عدل پر صداقت و انصاف
دروغ مکر سر لوحه قرار داده شده.
البته که نه در مغرب هر چه هست در همین مشرق زمین است از پیامبر و ساقی بت شکن و مغول تا اورشلیم و عربهای سر مست خلیج همیشه فارسمان و مهمتر از همه تروریسم، شاید به گردن این گربه گریان همیشه خفته پولی داده اند و غلاده ای با شُک برقی بسته است ادیسون یا که شاید حافظ و سعدی و بوعلی سینا با خیام و مولانا و عطار در آن دنیا بر سر این خاک بحثشان افتاده یا شاید آنها هم فهمیده اند که چه بر سرشان آمده است و همانجا دسته جمعی رفته اند تبعه ایلات متحده و ژاپن بریتانیا شدند!
کجاست فردوسی که رستاخیز فارسی بپا کند؟، مهم نیست کجاست همین که نیست بهتر است،آخر کارش یا به اوین منطقه 1 تهران می رسد یا ساعت 8 صبح هنگام خارج شدن از خانه به آخرت یا در یک سی 130 ارتش در راه انجام خدمت به نظام پرپر می شود، به جای آنان ما انرژی هسته ای داریم بجای نان ما آب داریم و بجای انسانیت فشردن پایمان بر روی پدال گاز اتومبیلمان را داریم.
به جای پول بانک صنعت و معدن داریم به جای ریالی برای خرج کردن ما حساب پس انداز داریم، به جای رستم جوان ایستاده در سر آن 4راه را داریم، به جای تخته جمشید نداریم اما مانده 4ستونی از آن که بگوییم ما این را هم داریم.
کاش بشکه های نفتمان زبان می داشتند!
اگر رسول خدا به ایران نمی آمد ما چه چیز را سپر می کردیم، اگر امام رضایی نمی داشتیم چکار می کردیم، مانده است فقط رضا و علی و فاطمه بجای غریب و دلاور و اسوه و طبل زنان راه افتاده در خیابانها که ما هم می دانیم اگر شما نمی دانید ما را چه!، روزه خواری حرام است ای جوان، ای پیر از علی عبرت نگیر که در نماز تیری از پایش بیرون آوردند.
به گمانم این روزها 6 دانگ دماوند هم گرو باشد تا بدانند ما هم در ایران نمادی داریم و جالب است که باز هم داریم، البته اگر سنگینیش بر روی لوله های صادر کننده گاز بیافتد باید باز هم کم مصرف کرد!
صلاح ملی اصل 44 است در شرایطی که 80% اقتصاد دولتیست در شرایطی که گمرگ روی اجناس مانند 10تُن باری بر پشت الاغیست در شرایطی که حجم تولید بسیاری از کالاهای کلیدی انحصاری دولت است.
و این نه آنست که ما می دانیم!!!