محمد رضا پهلوی زاده 4 آبان 1298 در تهران . پدر رضا خان میر پنج و مادرش تاج الملوک آیرملو . تحصیل در مدرسه نظام و از کودکی زبان فرانسه را آموخت . 12 سالگی تحصیل در مدرسه «لو روزه» نزدیک شهر لوزان سوئیس . 17 سالگی ایران دانشکده افسری .
مردی را که آوردند بردند و او تنها میرفت می آمد برای من برای شما و برای ما که ایرانی هستیم نه برای جیب نه برای کیسه اش نه باج می داد نه می خواست بگیرد . مردی که پدرش آن بود مادرش این بود وخودش هم یکی مثل ما بود . او را آورند آن شورویها انگلیسها و چون نمی توانستند محمد حسن میرزا را بیارند او را آوردند . سلب اختیار سلب کنار گذاری در پی آن درگیری و او باز هم نداشت داشتن قدرتی . هیچکجا نیامده که چرا ترورش می کردند نه در این اواجر 15 بهمن 1327 هم ترورش می کرندند بهتر بگوئیم ۳بار ترورش کردند . و این را بدانید اساسی که انقلابیون او را بر چیدند اساسیست که انقلاب سفید بنا کرد او. که البته همکنون همان اراضی با همان اصلاحات اصلاح شدند می شوند و خواهند شد . کاش محمدرضا هم بروجردی داشت که او هم غیر قابل تصرف میشد . و او رفت . و وقتی رفت که همه رفته بودند . وچون نمرد خوشحال بودند که زجرکش شده است اما این خیانتکاران نمی دانستند که محمدرضا سایه اش پر شگون است و بختش پر اقبال و حتی نمی دانستند که او هم بیمار است همانطور که کندی هم بیمار بود و دم نزد . کندی را کشتند اما محمد رضا را زجر کش کردند .
اقدامات محمد رضا پهلوی
مروری بر وصیتنامه :
در این هنگام که دور از خاک وطنم در چنگال این بیماری جانکاه آخرین روزهای زندگی خود را سپری میکنم، به عنوان پادشاه ایران زمین این پیام را به ملتم که در شومترین دوران تاریخی وطنش روزگار تیرهای را میگذراند میفرستم. همانند هر مسلمان معتقدی که در آستانه مرگ از وجدان پاک و صفای کامل روح برخوردار است، خداوند بزرگ را به شهادت میطلبم، از آن وقت که صرفاً به خاطر جلوگیری از خونریزی هموطنانم ناچار خاک ایران را ترک کردم آنی از فکر سیهروزی تدریجی ملتم، و مخصوصا آندوه رقت بار شهادت وطن پرستان با نام و گمنامی که سینههای فراخ خود را در مقابل جوخههای آتش جلادآن قرار دادند، فارغ نبوده و با تار و پود وجودم این رنجها را احساس کردم... شگفت اتفاقی، که در همان لحظاتی که قلب من از حرکت میایستد، قلوب افسران دلاور ارتش نیز که در تکاپوی نجات وطن بودند، پیاپی آماج گلولههای دشمنان ایران قرار میگیرند و برای اینکه چنین پیوندی جاودان ماند توصیه میکنم که بعد از نجات کشورم، کالبدم در گورستان این شهیدان جانباخته وطن، مدفون گردد... من در این دقایق واپسین شیرینی خاطرات افق ایران عزیز را که به آن عشق میورزم در برابر تلخی زهراگین مرض جانسوز قرار دادهام. خاطره شالیزارهای کرانههای دریای خزر، و مرغزارهای دیلم، خاطره قلههای پربرف سهند و سبلان آذربایجان، خاطره کوهستانهای سبز و خرم زاگرس کردستان، و هامونهای عریان بلوچستان، خاطره اروندرود خوزستان و هیرمند سیستان، خاطره دشت ارژن فارس، خاطره حاشیههای کویر سوزان خراسان و کرمان، خاطره شهرکها و دهستانهای ساحلی خلیج فارس، خاطره کوچ عشایر دلیر و فداکارو بطور کلی با اندیشه همه گوشه و کنار آن سرزمین مقدس و مردم پرتلاش و پرتوان آن، چشم از جهان فرو میبندم.
و او در سن ۶۱ سالگی در ۵ مرداد ۱۳۵۹ در اثر بیماری سرطان غدد لنفاوی در مصر در گذشت .
او را همانطور که ما را نگذاشتند نگذاشتند که بیندیشد وعمل کنیم .